راحــــــــــــــــــيل
   1   2      >

+ کوير

سه‏شنبه 5 شهريور 1387 ساعت 9:0 صبح

                              روزگاري آخر
                                      من به اعماق کوير
                                           و به آن وسعت و تنهايي و سوزندگي اش خواهم رفت ...


 


                                            



                                 و به او مي گويم :
                                              گرچه در پهنه تو هيچ سبزينه و آبادي نيست ، 
                                                         آخرين منزل هر سوخته اي ،
                                                                            دل تفديده و تب دار و هراس آور توست ...


نوشته شده توسط : راحيل

نظرات ديگران [ نظر]


+ نقاش پير شهر

دوشنبه 4 شهريور 1387 ساعت 10:26 صبح

روزي به عمر من
با پاره هاي خط
                 تصوير مي کشيد ...
دستان پاره خط
گرمي مهر داشت
چشمان نقش او
خطي ز شوق داشت ...
هر جزء پاره خط
جزئي ز درد بود
خطي زعشق بود ...
نقاش پير شهر
ناگاه و بي خبر
در طرح يک اثر
من را کشيده بود ...


نوشته شده توسط : راحيل

نظرات ديگران [ نظر]


+ دوستي يک مقام مسئول ... !!!

پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 12:38 عصر
دوستي با ملت ( ببخشيد با مردم به قول آقاي مشايي ) اسرائيل !!!!!!
يادش بخير ، يکي از دوستان که طبع لطيفي هم داشت و به ديار باقي رخت سفر بر بست ، در اين جور مواقع که گوينده اي يا سخنراني به قول قديمي ها گاف و به قول امروزي ها سوتي مي داد مي گقت : بابا شما ( همان تو ) حرف زدن بلد نيستي ، حرف نزدن هم بلد نيستي ؟؟
غرض از ذکر اين مقدمه خاطره گونه سخنان اخير معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و رئيس شوراي عالي ايرانيان خارج از کشور و احتمالا چند پست و مقام ديگه که من از اونا بي خبرم !! ميباشد که موجي از اعتراضات به حق را از سوي نمايندگان اصولگراي مجلس و مسئولين قوه قضائيه و تشکلها و امت حزب ا... و رسانه ها رو به دنبال داشته . تا جايي که رسانه هاي صهيونيستي اين اظهارات رو اولين موضع گيري مثبت يک مقام رسمي ايراني در مقابل اسرائيل قلمداد کردند .
گويا اين آقا فراموش کردند که حضرت امام (ره) فرمودند تمام ساکنين سرزمين هاي اشغالي و حاميان اين رژيم در تمامي جنايات رژيم صهيونيستي سهيم هستد . حالا چطور شده که ما شديم دوست مردم اسرائيل ؟؟
بهتره به جناب ايشان پيشنهاد کنم ( هرچند مطمئنا نمي پذيرند )به حوزه مسئوليت خود پرداخته و در امور ديپلماسي و سياست خارجي جمهوري اسلامي که ظاهرا مورد علاقه شديد ايشان است دخالت ننمايند تا هزينه کمتري را مسئولين دلسوز براي رفع و رجوع اين نوع اظهارات متقبل شوند .
البته گذشته نه چندان دور رو که مرور مي کنم مي بينم از اول هم افرادي از سر دلسوزي و مصلحت با حضور ايشان در پست و در کابينه رئيس جمهور محترم و محبوب جناب دکتر احمدي نژاد مخالف بودند . هرچند که ....
در خاتمه چند نکته از اظهارات جالب ايشان رو مرور مي کنم
" بنده به حرفهايم افتخار مي کنم و آنها را اصلاح نمي کنم ، بلکه براي هزارمين بار و قوي تر از گذشته اعلام مي کنم که ما با همه مردم دنيا دوستيم حتي مردم آمريکا و اسرائيل . ما آحاد مردم دنيا را دوست داريم . "
ببخشيد من يکي نفهميدم اين ما کيه ؟؟؟  و اينکه آحاد يعني چه کساني ؟؟؟
آيا تروريست ها و قاچاقچي ها و بن لادن و القاعده و بوش و ... جزء آحاد هستند ؟؟؟
                                                                                                      
                                                                                                                              عزت زياد

نوشته شده توسط : راحيل

نظرات ديگران [ نظر]


+ فرصت

شنبه 5 مرداد 1387 ساعت 12:30 عصر
 

ماه رجب وايام اعتکاف ،



اين بار هم با هزار اميد و آرزو رفتم و براي اعتکاف ثبت نام کردم . اعتکاف در حرم و در مسجد گوهرشاد . وقتي اسمم تو ليست پذيرفته شدگان نبود زياد تعجب نکردم چون از اول به دلم افتاده بود که قسمت نيست . ناراحت بودم از اينکه نمي دونستم چيکار کنم و بايد اين ايام رو در خانه بگذرونم .با اين حرف ها خودم رو راضي مي کردم که چاره اي نيست ، قسمت نيست ، توفيق نداري ، مشکل تو جاي ديگه است ... . بعضي گفتن بيا بالاخره يه جوري قاچاقي ميريم تو . اعتکلف از نوع قاچاقي !!! چه شود ؟؟؟



تو همين درگيري هاي ذهني يکي از بنده هاي خدا وسيله اي شد که اسمم تو ليست معتکفين يکي از مساجد مشهد قرار بگيره . حالا همه رفقا جمع بودن تو گوهرشاد و من تنها در مسجد سهله تو جمع وبلاگ نويسان و دانشجويان ... . خود اسم مسجد برام کلي حرف داشت .


اول کار اينطور فکر نمي کردم ... ولي تنها فرق اعتکاف مسجد سهله با اعتکاف گوهرشلد شايد فقط تو نحوه ثبت نام بود و اينکه موقع ورود و خروج کارت تردد چک نمي کردن !!!


يه جمع کوچکتر ، برو بچه هاي با صفا و برنامه هاي متنوع و پربار (که بعد فهميدم هيچي ازبرنامه هاي حرم کم نداشته ) سبب شد که اين اعتکاف براي من يه فرصت طلايي باشه .



ولي صد افسوس ..........


که ما فقط ياد گرفتيم از اين فرصت ها فقط براي جبران و شستشو استفاده کنيم .و کلي عهد و قول و شرط تا سال ديگه اونم اگه همچين فرصتي دوباره گيرمون بياد ...


اگه اين فرصت سالي يه بار باشه چرا نميتونيم از اون در جهت تعالي و ارتقا استفاده کنيم تا بتونيم در يه توفيق ديگه که نصيبمون ميشه يه عمل يا يه کارمون رو به خدا ارائه کنيم و بگيم از پارسال تا امسال اين مراقبت ها و اين اعمال رو انجام دادم و اين بار دستم مثل دفعه قبل خالي خالي نيست ...



                 رفتم که خار از پا کشم                                محمل ز چشمم دور شد  


                 يک لحظه من غافل شدم                                صد سال راهم دور شد


حالا که يک هفته گذشته دلم براي اون فضا خيلي تنگ شده .


کاش قسمت بشه يه اعتکاف ، توي يه مسجد ، توي يه روستاي دور      


يا يه آرزوي بزرگتر... يه اعتکاف رجبيه تو خود مسجد سهله


ان شاء الله 


نوشته شده توسط : راحيل

نظرات ديگران [ نظر]


+ دلم را دار خواهم زد.......

شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 2:29 عصر

مصاحبه ، کتاب ، مجله ، خاطرات و يه عالمه کاغذ و عکس دور خودمون جمع کرده بوديم . بايد همه رو ميخونديم تا يه چيزي
ازشون در بياريم . هنوز نمي دونستم براي چي ؟ براي کي ؟


شايد اول کار که يکي از دوستان اين پيشنهاد رو داد به نظرم کار بيخودي اومد . با خودم گفتم حتما کارمون بيهوده است و وقت تلف کردنه مثل بقيه کارهامون .


هرچي ميخوندم و جلوتر ميرفتم نکته‏اي‏‏‏‏ که تو شخصيت شهيد ميرزايي بود ، علامت سؤال هاي بزرگي تو ذهنم ساخته بود . نکته هاي ظريفي تو شخصيتش بود که شايد در مورد کمتر کسي شنيده بودم يا اصلا نشنيده بودم .


برام جالب بود يه همچين آدمي چه جمله هايي تو وصيت نامه اش نوشته .......


 به گفته يکي از همرزمانش وقتي بهش گفته بودن وصيت نامه بنويس ، فقط گفته بوده ...(( من دلم را دار خواهم زد )) !!!!!!!!! 


ديگه اين علامت سؤال ها اونقدر شده بود که ..........


مگه ميشه دل رو دار زد ؟


راستي چطوري دل رو دار ميزنن ؟


اصلا چرا دلش رو دار زده ؟
اگه دلش رو دار نميزد باز هم مي شد سردار شهيد حاج مهدي ميرزايي ؟


براي چي به برو بچه هاي گروه تخريب که شهيد ميرزايي فرمانده شون بوده ( دار دلان ) ميگفتند ؟


يادمه در مراسم سالگرد شهادتش يکي از رفقاش ميگفت : حاضرم قسم بخورم همين شماهايي که اينجائيد


اگه شهيد ميرزايي الان اينجا بود ، حاضر نمي شديد تو نمازجماعت بهش اقتدا کنيد . حتي تو مدرسه و دانشگاهتون راهش نميداديد.


خيلي حرف سنگيني بود .... اِ آقا نگو اين حرف ها رو !!!!! اِ آقا ما بسيجي ها که در و ديوار زندگيمون همه عکس شهداست !!!!  اِ آقا ما ذکر قنوت و سجده هامون (محض ريا) اللهم الرزقنا توفيق الشهادة في سبيلک است !!!! استغفرالله ... آقا زبونت رو گاز بگير .... اِ اِ اِ


خودمونيم شايد بي راه هم نگفته باشد !!!! ما که اينقدر غرق ظواهر هستيم معلومه که نبايد مفهوم دار زدن دل رو بفهميم . من چه جوري ميتونم دلم رو دار بزنم ؟ مني که اگر گوشي موبايلم رو يک ساعت ازم بگيرن ، جونم بالا مياد ميتونم دلم رو دار بزنم ؟؟؟ من که يک سانت پائين چادرم خاکي ميشه به عالم و آدم بد و بيراه ميگم ميتونم دلم رو دار بزنم ؟؟؟ از کجا ميشه شروع کرد ؟؟ اصلا لازمه ما دلامون رو دار بزنيم ؟؟ اصلا ضرورت داره ما هم دلمون رو دار بزنيم يا همون شهيد ميرزايي و رفقاش دلهاشون رو دار زدن بس بود .


اصلا دلي داريم که بخواهيم دارش بزنيم ؟؟


اين همه سؤال براي چي ؟؟؟؟؟


 


بي خيال بابا ...... فردا اولين جلسه کلاس رسوب شناسيه . يعني استادش چه تيپيه ؟ از اوناست که سر کلاس هواي دختر ها رو داره يا هواي پسر ها رو .......................................................


نوشته شده توسط : راحيل

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2      >
:لیست کامل یاداشت ها  :